تبليغاتX
گرافیک


آدمیزاد از هزاران سال پیش میدانسته كه می تواند به كمك ابزار تصویر بسیاری از مفاهیم را خوب وخوبتر منتقل كند . مفاهیمی كه واژه هایی برای آنها وجود نداشته ، واگر داشته ،رسایی كافی نداشته است حتّی به یاری واژه های متعدد توصیفی وقیدی . قدیمیترین خطها ،تصویرهایی بوده كه انسانها برای ارسال پیام وبیان مقاصد واهداف ونظرات،یا بیان عواطف واحساسات خود ،بر دیواره های غارها ،تنه ی درختان ، یا برسنگها تصویر میكردند. ● تاریخچه تصویرسازی در جهان: تصویرسازی در طول تاریخ چیزی جز روایت گری تصویری یا داستان پردازی تصویری نبوده است. اما شروع داستان سرایی به صورت مكتوب خود با آغاز تمدن های اسطوره ای وپیدایش اشكال خطوط نوشتاری ( كه قدیمیترین آنها خطوط تصویری مانند خط هیروگلیف مصری وخطوط میخی باستان از قبیل خط سومری و عیلامی) بوده است كه به كمك آنها افسانه هـــــای اساطیری در كتیبه های سنگی و مهرها یا پاپیروس نوشته می شد . در خلال تمام آن تصاویر داستانهایی در مورد خلقت جهان و انسان ،نیروهای مافوق طبیعی وراز تولد ومرگ و جهان ماورا موجود بود كه در پلانهای داستانی به هم مربوط میشدند . هنر تصویرسازی قبل از پیدایش خط در دوران پارینه سنگی و میان سنگی در نمونه هایی مثل نقاشی غارها مثل غارهای لاسكو و التامیرا و غار میر ملاس در لرستان چیزی جز نقاشی جادویی نبوده است . درآن دوران نقوش در ارتباط با انتقال جادویی قدرتهای مرموز جهان طبیعت به درون زندگی جمعی انسانها در موقع شكار برای سیطره بر قدرت حیوانات در مواقع دیگر به همراه مراسم ورقصهای آیینی به منظور چیرگی بر قدرتهای تخریب گر طبیعت یا ظاهر كردن باران وامثالهم به تصویر كشیده میشدند . سپس به تدریج در دوران نوسنگی با به وجود آمدن كشاورزی ودامپروری وظهور هسته های اولیّه زندگی اجتماعی انسان در شهرها وتوتم های افسانه ای ( علامتهای مقدس ) وحماسه ها شكل می گیرند وتصویر سازی به همراه متون كتابهای مقدس ( مانند انجیل عهد عتیق و انجیل عهد جدید ) وسیله ای می شود برای بازگو كردن روایتهای مذهبی وداستانهای پیامبران ومردمان هم عصر آنها وتجسم چهره های ادیسه وفرشتگان و رویارویی نیروهای خیر وشر. درمشرق زمین مثلاًدر سرزمین چین تصویرسازی باز گویی نمادین گونه نقوش بود و به تدریج تحت تأثیر تعلیمات فرزانگانی چون كنفسیوس و لائوتسه پس از دورانها تصویرسازی حكایتی اندرزگونه وپرداختی شاعرانه از پدیده های طبیعی میشود . ● تاریخچه تصویرسازی در ایران: در سرزمین ایران درسنت نقاشی مینیاتور پس از دوره عباسی (مكتب بین المللی عباسی ) سلجوقی (مكتب سلجوقی تا دوره تیموریان مكتب هرات ) و سپس آغاز عصر نوین در عهد صفویّه (مكتب تبریز و قزوین و اصفهان ) نقوش تصویری روایی (دارای محتوی داستان ) راوی قصص وحكایتهای منظوم شعرگونه بوده اند . آثار منظومی چون مقامات حریری ورقه و گلشاه ،كلیله ودمنه ودیوانهای اشعار چون شاهنامه وداستانهای عاشقانه در منظومه هایی مثل خمسه نظامی كه در این ها تصاویربیانگرمضامین داستانی موجود در اشعار می باشند.سپس دردوره صد ساله اخیر تصویرسازی معاصر در سبكهای قهوه خانه ای و سقا خانه ای دیگر بار داستانهای حماسی شاهنامه در پرده سازی و حكایت های مذهبی مانند داستانهای مربوط به واقعه كربلا به تصویر كشیده شدند . ● انواع متون داستانی : متون داستانی بر اساس دو مولفه: ۱) شخصیّت قهرمان وقهرمان پردازی. ۲) محیط وفضای داستان تقسیم میشوند كه شامل : اسطوره ،رمانس (داستانهای دیو وپری )، محاكات (تقلیدی اندرزگونه ازنوع برتر وفروتر) ،طنزآمیز می باشند. ● پیدایش تصویرسازی گرافیكی در غرب: پایه ریزی طراحی گرافیكی در دهه ۱۹۲۰ به وسیله لاسلو ماهولی ناگی و یان تاشی كولد انجام گرفت . آنها در كتابی به نام تایپوگرافی جدید استانداردهای جدیدی رادرجهت ستایش سازه های ماشینی درتصاویر فتوگرافیك طرح ریزی كردند .و از این پس شاخه ای به نام طراحی محض از تصویرگری داستانی جدا شد و گسترش یافت. توسعه دوربین عكاسی به عنوان یك ابزار ثبت در اواخر قرن نوزدهم میلادی بسیاری از هنرمندان را از مسئولیّت واقعه نگاری رهایی بخشید ،دوربین جزئیات محیط بیرونی را ثبت میكرد واز این طریق هنرمندان را به جستجوی ذهن وگستره های نهان مجاز كرد ابتدا به وسیله نهضت امپرسیونیسم (اصالت دریافت حسی ) وسپس اكسپرسیونیسم (اصالت بیان) هنرمندان آن قرن از سخت گیریهای رئالیسم (واقع گرایی ) آكادمیك رهایی یافتند و پوسته های حفاظتی را از احساسات خود به كناری افكندند. سپس در اوایل قرن بیستم به وسیله كوبیست ها فهم جدیدی از روابط فضایی و زمانی و گسترش تكنیكی در هنرهای تجسمی پا گرفت و رفته رفته به واسطه وسایل جدید ارتباطات نظیر رادیو تصاویر متحرك ونهایتاً تلوزیون خصیصه های بصری جدید در حوزه تبلیغات برای فروش كالاهـا و تجارت شكل گرفت .در اواسط قرن نوزدهم تصویرسازی فقط به منظور اهداف روزنامه نگاری به كارگرفته شد اما از دهه ۱۸۷۰ به بعد طراحی تصویرسازانه به شكل جدیدی كه همانا تركیبی از تایپ ورسّامی بود به وسیله ژول شره در پوسترهای تبلیغاتی تغییر یافت .حروف نگاری او در هماهنگی با تصاویر سحر انگیز و رنگارنگ و مملو از تأثیرات حسی (امپرسیون) طراحی می شدند . پوسترهای او پیشاهنگ نهضت جدیدی به نام آرت نووه (هنر جدید) شد كه توسط فرم های اندام وار (ارگانیك) زاده شده و از ماشین برای دنیای جدید مصرف تعریف می شد . سپس این سبك گرافیكی توسط افراد دیگری چون تولوز لوترك و آلفونز موكا پی گیری شد و در دهه اول قرن بیستم طراحی تصویرسازانه با سبك جدیدی كه پوسترهای (شی واره) نامیده می شد ابتدا در آلمان وسپس در انگلستان و فرانسه و ایتالیا ادامه یافت. این سبك ابتدا توسط (لوسیان برنارد) هنرمند آلمانی با طرد عناصر غیر ضروری تصویری و نوشتاری به نفع صورت پردازی از یك شی یا موضوع تبلیغی شكل گرفت .چنین پوسترهایی معمولاً فقط با علامت تجاری كالا به جای متن ارائه می شدند. آن پوسترها كه از لحاظ زیبایی شناختی گیرا وبه لحاظ تجاری موفق بوده اند وحدت عمیقی از رسّامی وطراحی را به نمایش میگذارند. پوسترهای برنارد برای كمپانی پریستر مچ مصادیقی بودند برای قدرت تصویر ونوشتار طراحی شده در یك مجموعه موزون. در طی سالیان نخستین قرن بیستم تصویرسازی وعكس با وزن و ارزشی یكسان البته در ارتباط با متن نیاز و بودجه ای خاص استفاده می شدند. عكس بهترین وسیله برای نشان دادن واقعیت بود در حالی كه تصویرسازی برای افسانه پردازی و قهرمان پردازی از یك كالا یا یك ایده مناسب تر بود و چنین چیزی یك استراتژی (روش راهبردی دراز مدت) معمول برای فروش بود خصوصاً در ایالات متحده كه رقابت برای كالاهای بیشتر سرعت بیشتری نسبت به اروپا داشت این روش تا نیمه اول قرن بیستم ادامه داشت. ما بین دو جنگ جهانی واقع گرایی در هنرهای زیبا و كاربردی آمریكا بالاترین مرتبه را داشت. در حالیكه اروپاییان به سمت تصاویر انتزاعی و ماشین واره پیش می رفتند.حتی در اروپا دو رویكرد به صورت موازی (گهگاه ادغام شده)ظاهر شد یكی خالص ودیگری دكو راتیو. ساده كردن فـــرم در بعضی از هنرهای كاربردی معمول گشت كه تحت تاثیر جنبشهای ایدئولوژیك و مكتبهای هنر مدرن قرار داشتند . چنین امری مشتمل بر بكارگیری كولاژهای تصویری و تجزیه فرمهای نوشتاری به عنوان عناصر طراحی كه همانا سمبل عصر ماشین بودند می باشند.رویكردی كه هم فتوریست های ایتالیایی وهم دستیل های هلندی و سازه گراهای روسی و اروپای شرقی و هم چنین باهاوس آلمانی را در بر می گرفت . تصویرسازیهای (ال لیستیزكی) برای كتاب اشعار انقلاب (ولادیمرمایاكوفسكی)با عنوان (برای صدا) مثال بسیار خوبی است برای یك تصویر سازی غیر تزیینی كه در آن سمبلهای گرافیكی هم برای همراهی با متن و هم به لحاظ زیبایی شناسی طراحی استفاده شده است .به عنوان یك شیوه متفاوت و تجاری در مقابل رویكرد مدرن ،طراحان ،یك نوع شیوه گرایی استیلیزه (سبكی) را در آثار متنوعی به كار گرفتند كه در آن موقع با عنوان (هنر مدرن یا مدرنستیك) یا عامه آن به عنوان (آرت دكو) نامیده می شد. در اواخر دهه ۲۰ واویل دهه۳۰ یك نوع آمیزه ویژهای از مدرن ومدرنه توسط پوستر سازان فرانسوی به نامهای (ای-ام كاساندر) (ژان كارلو) (چارلزلوپو) و دیگران ظهور كرد . تبلیغات آنها به طور مشخص،طراحی تصویر سازانه آن روزگار را به خوبی مجسم می ساخت كه در خلال آنها شیوه های متعددی برای تركیب تایپ و گرافیك و تصاویر نقاشانه به چشم میخورد .

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:16 توسط فاطمه |

 آشنایی با هنر گرافیک (قسمت سوم-تاريخچه گرافيك)
هنر روم بسيار وسيع است و ديگر نياز به مقدمه ندارد، چون به حد كافي نوشته ام .
لازم به ذكر است كه نوشته هاي زير با استفاده ازكتاب هنر در گذر زمان ( هلن گاردن ) و دايرة المعارف هنر (رويين پاكباز ) و شناخت هنر گرافيك 1 دانشگاه نوشته شده است.

آغاز هنر سرزمين روم مردم ايتاليا ضمن آنكه در نخستين دوران حيات خويش از انوار تابان خورشيد يونان روشنايي ميگرفتند، خود نيز خصوصيات محكم و ريشه داري داشتند . هنر اتروسك (اتروپايي) و هنر رومي را مانند هر هنر ديگر بايد همچون آميزهاي از تاثيرات بر خاسته از منابع بيروني و عناصري از خود اين سرزمين در نظر گرفت هنر رومي وارث بلافصل تمام فرهنگهاي پيشين حوضه مديترانه ، از جهات بسيار تركيبي از هنرهاي روزگار باستان بود و اساساً با كل هنر يونان تفاوت داشت . به همين دليل در دوره بعد هنر روم نمادي از هنر روزگاران باستان به شمار ميرفت از لحاظ تكامل سياسي با تاريخ يونان در سده پنجم پيش از ميلاد كه با آغاز عصر پريكلس انجاميد در ايتاليا قرينه اي پيدا نكرد زيرا در اينجا كشاكشهاي پايان پذير و تلخ ميان قبايل ايتاليك از يك طرف و قبايل ايتاليك و اتروسكها از طرف ديگر ، فرهنگ اين سرزمين را از رشد باز داشت.

اتروسكها منشا اتروسكها مانند منشا ميسي ها ، صدها سال يكي از اسرار ناشناخته جهان باستان به شمار ميرفت زبان اتروسكها با آنكه به خطي مشتق از يوناني نوشته ميشد و در كتيبه هايي كه تا كنون خوانده نشده اند آثاري از آنان ديده ميشود ، ارتباطي به خانواده زبان هاي هند و اروپايي ندارد. تاريخ دانان جهان باستان كه همانند تاريخ دانان جهان امروز شيفته حل اين معما شده بودند عموماً احساس ميكردند كه اتروسكها در آسياي صغير به ايتاليا كوچيده اند و مخصوصاً هرودوت (پدر تاريخ ) اعلام داشت كه اتروسكها از ليديا بر خاسته اند اين سنت همچنان دوام آورده است و چون فرهنگ اتروسك ها به عنوان فرهنگي متفاوت با فرهنگ ي ديگر ساكنان ايتاليا در حدود هفتصد سال پيش از ميلاد به ظهور رسيد .

از صدها سال پيش تا كنون تاريخ ورود ايشان به سرزمين ايتاليا را سده هفتم پيش از ميلاد دانسته اند اما اينگونه اظهار نظر ،بسيار ساده انديشانه است توضيح كافي آنكه درباره پيوندهاي علني بين فرهنگ اتروسك و فرهنگهاي كهنتر ايتاليا در آن وجود ندارد. برخي از دانشمندان امروزي معتقدند اتروسكها اعقاب بلافصل مردمي بسيار كهنتر از هند و اروپاييان هستند كه از شمال به ايتاليا سرازير شده بودند ولي اين نظريه نيز به نوبه خود نميتواند علت پيدايش برخي از عناصر فرهنگ اتروسكها مخصوصاً مراسم پيچيده و با شكوه تدفين ايشان كه ظاهرا ًبا رسوم شرقي پيوند دارد روشن سازد . در نظريه تلفيقي ديگري گفته ميشود كه هردوت در آثارش به تاريخ خاصي اشاره نمي كند و مهاجرت عظيم ملتهاي حوضه مديترانه ميتواند مربوط به دوره جابجايي و مهاجرت عظيم ملتهاي حوضه مديترانه باشد كه در حدود 1200 پيش از ميلاد به وقوع پيوست و موجب زوال تمدن ميسني شد .

در آن زمان ،مهاجراني كه از آسياي صغير مي آمدند مي توانستند در ايتاليا سكونت گزيده باشند. با مردم بومي اين سرزمين در هم آميخته و فرهنگ مرسوم به ويلانوونها را كه اسلاف بلافصل اتروسكها بودند، پديد آورده باشند. بنابراين اين تغييراتي كه در پيدايش فرهنگ اتروسكها به وقوع پيوست بايد ناشي از نفوذ هر چه بيشتر عناصر ـ شرقي و يوناني ـ دانست كه در اثر بسط و داد و ستد ميان ايتاليا و سرزمينهاي ديگربه اين كشور راه ميافتند . هنر اتروريايي ها ولي در كل هنر اترورياي (اتروسكها)نخستين بار در اواخر سده هشتم در شمال ايتاليا ظاهر شد و فرهنگ مزبور وسيعاً بر بخشهاي مركزي ايتاليا اثر گذاشت و تا سده دوم يا اول قبل از ميلاد نيز دوام داشت و هنر هايي كه در خود حل كرد سه عنصر جداگانه است :بومي كه نقوش چندان با اهميتي نداشت. شرقي كه پيوندي با خاور زمين دارد .يوناني كه توسط مهاجران تقويت شده مردم اتروريا در زمينه نقاشي،مجسمه سازي،فلز كاري و معماري است .

مهمترين بخش هنر آنان شامل نوعي ديوارنگاري داخل مقابر است كه در آن زمان در يونان معمول نبود ميتوان تاثير يوناني را در طرح ،جزييات فني، موضوعات و تشابه سبك نقاشي بر جاي مانده از لحاظ زماني به دو گروه تقسيم كرد: آثار قديم تر موسوم به اركاييك كه متعلق به اوايل سده پنجم قبل از ميلاد هستند و آثاري كه موسوم به هلنيسي كه به دهه هاي پاياني سده چهارم تا سده اول مربوط ميشود در آنها مردگان به خوشگذراني توام با رقص و موسيقي مشغولند و يا در حال تماشاي نمايش پهلواني .

اما در سده چهار و پس از آن خصلت واقعي گرايي و دنيوي نقاشي از بين ميرود و ارواح مردگان در دنياي مهيب و تاريك زير زميني و تهي از شادمانيها اين جهان تصوير ميشوند (صحنه هاي شكار و ماهيگيري در يكي از اتاقكهاي تدفين تـاركوينيا ـ كه در آن پيكره ها نسبت به منظره طبيعي اهمـيت ثـانوي دارند ـ از جمله استادانه ترين نــمـونه هاي آركـايـيك به شـمار مي آيند).
در سده سوم كيفيت طراحي و اجرا افت كرد، و ميل به تجسم جنبه هاي هولناك در صحنه هاي مربوط به جهان ديگر قوت گرفت. اتروسكها به تقليد از يونانيان بر روي ظروف سفالين نقاشي ميكردند آنان ابتدا به شيوه سياه نقوش و سپس از سده چهار به شيوه سرخنقوش در مي آوردند . و در مورد مقبره هاي اترورياييه ميتوان به مقبره پلنگان در تاركويني اشاره كرد اين اتاقك كوچك به شيوه رايج در سده پنجم نقش شده است : يك صحنه مهماني بر روي ديوار مقابل در ورودي با گروهي از رقصندگان و نوازندگان بر روي ديوارهاي كناري .

اين تصويرهاي زنده نماي شگفت انگيز مخصوصاً همان فراواني و شادي حيات بخش را بيان ميكند كه هنرشان را همان زندگي اتروسكها از خود لبريز كرده است .به نظر ميرسد كه سه مرد جوان كه يكي شان حمايل نازك به روي سينه انداخته است و دوتاي ديگر رداي زيبا به تن دارند ،شتابان از ميان بيشه اي انبوه از درختهاي غار زيبا و كوچك عبور ميكنند در دستشان جام شرابي دارند و آندو نيز با دو ني لبك و چنگ مي نوازند و گويي رقصي دايره وار دارند در نقاشيهاي جهان باستان به ندرت ديده مي شود كه حركتي سر شار از روح زندگي اين چنين متقاعد كننده باشد و به سختي مي توان از ميان آثار آن زمان به اثري چنين مناسب بيان جواني، فصل بهار، موسيقي و رقص برخورد.

اين اثر يك نقاشي ديواري روي لايه اي نازك بر ديواره تخته سنگي طبيعي يا اندود گچي ساخته شده از خاك كوه است . رنگهايش ـ سياه، آبي، قرمز، آبي سبز است . همچنان كه بيشترين بخش از تازگي خود را حفظ كرده، اسم و يك هماهنگي ساده و گرم با زمينه زرد كرم خود به وجود آورده است. اتروسكهاي پسين از روحيه طبيعي پر نشاط دست برداشته و به فورياليستي آرام و متمايل به كلاسي سيسم ،مانند آنچه در پيكره زني از خانواده از اتاقك تدفيني مقبره اوروكوس(جهان ارواح) در شهر تاركويني (لوحه رنگي‌) ديده ميشود ،روي مي آورد.

بيان پخته ومتفكرانه اين نقاشي پر شكوه با مضمون آرام عذاب مرده در جهان ارواح و در ميان ديو هاي مهيب دنياي زيرين تناسب دارد در اينجا از احساس خوش بيني پيشين اتروسكها كه در اثر نفوذ تدريجي اديان جهان وطن دنياي هلني رو به خلوص گذاشت اثري نيست زيرا اديان مزبور نه بر شادماني آدمي در جشنهاي مراسم تدفيني بلكه بر اندوهگيني سرنوشت وي تاكيد ميكردند. هنر روم باستان قدرت روم كه پس از اتروسكها بر ايتاليا حاكم و جانشين شد اقوام ستيزنده ايتاليا را مطيع حكومت و احد روم گردانيد و سر انجام ملتهاي اروپايي غربي ،مديترانه و فلور نزديك را زير پرچم امپراطوري روم گردانيد .

روم انقلابي پديد آورد كه تا ابد در يادها خواهد ماند و امروزه نيز ملتهاي جهان آن را احساس مي كنند. از دجله و فرات گرفته تا مرزهاي اسكاتلند قلمرو دولت واحدي بود كه زير حاكميت مقتدر و كار آمدش مردماني متعلق به نژادهاي گوناگون و با اعتقاد است و سنتهاي مختلف به سر ميبرد كه برتونها، گلها، اسپانياييها، آلمانيها، آفريقاييها، مصريها، يونان، سوريان و عربها فقط چند تايي از آنها بودند . نبوغ يوناني با تابش هر چه بيشتر در عرصه هاي هنر قلم فلسفه تاريخ و عقل و تخيل ميدرخشد يادمانهاي روميان در عرصه هنر در سراسر دنيا تحت حكوميت روميان پراكنده شده اند .

هنر رومي با آنكه در آغاز تحت تاثير هنر اتروسكها و هنر يوناني بوده، ويژگيها و صفات متمايز كننده خود را بدست آورد. روميان تقريباً از نخستين روزهاي اقتدارشان ، كاملاً از وجود تاثير هنر يمنان آگاه بودند
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 20:32 توسط فاطمه |

گرافیک (یونانی: γραφικός) حیطه‌ای از هنرهای تجسمی است که دارای کاربردهای متنوع و گسترده‌ای است. گرافیک یا به عبارت کاملتر طراحی گرافیک (Graphic design)، بکارگیری تکنیکهای مختلف خلق آثار دوبعدی بر روی سطوح مختلف نظیر کاغذ، دیوار، بوم، فلز، چوب، پارچه، پلاستیک، نمایشگر رایانه، سنگ و ... است که در جهت رساندن پیامی خاص به بیننده انجام بپذیرد. از جملهٔ این تکنیکها می‌توان به: عکاسی، اچینگ، نقاشی، روشهای مختلف چاپ اشاره نمود. در هنر طراحی گرافیک از عکس، تکنیکهای مختلف طراحی (مداد، کنته، ذغال، پاستل گچی، پاستل روغنی، قلم و مرکب، مداد رنگی)، تکنیکهای مختلف نقاشی (رنگ و روغن، آبرنگ، گواش، رنگهای آکریلیک)، کلاژ، انواع روشهای چاپ دستی (سیلک اسکرین و باتیک) و هرنوع روش خلق تصویر استفاده می‌شود.

 حیطه‌های مختلف در طراحی گرافیک

در طراحی گرافیک، حیطه‌ها و تخصصهای مختلفی وجود دارد:

  • ارتباط بصری (Visual communication)- مانند:
    • طراحی پوستر
    • طراحی جلد
    • طراحی علامت (Sign)
    • طراحی نشان (Logo)
    • طراحی حروف
    • طراحی آگهی تبلیغاتی
    • صفحه آرایی برای کتاب و نشریه
    • طراحی صفحات وب
    • طراحی چاپ برای بسته‌بندی
  • تصویرسازی (Illustration)- مانند:
    • تصویرسازی برای کتابهای کودک، کتابهای علمی و آموزشی
    • تصویرسازی برای نشریات
    • طراحی نقشه

 

تاریخچه آرم ...:.

من نمیدونم که تاریخ این آرم درست کردن به چه موقعی برمیگرده ولی برای اینجانب پیش اومده که به آرم احتیاج داشته باشم و اونم اینجوری بود که وقتی کتابهامو تو کتابخونم میگذاشتم بعد از مدتی متوجه شدم که از تعداد کتابام کم شده (عجب) بعد تصمیم گرفتم اسممو رو کتابا بنیوسم که هرکی اونو برد و بعد از مدتی یادش افتاد که این کتابه امانته و بخواهد به صاحبش پس بده دچار فراموشی نشه و با دیدن اسمم بدونه متعلق به منه اونوقت فقط با خودکار اسممو مینوشتم اما بعد از مدتی که کتابها زیادتر شد با انتخاب فونت فرناز نادر رو کتابها مینوشتم و با تکنیک چاپ ترافارد ( اونموقع به گرافیک نرفته بودم ...استعدادو !!) و با رنگ آبی روی صفحه اول همه کتابها اون چاپه رو انجام دادم که واقعا باهمون فونت ساده و اون چاپ تونستم واسه خودم یه آرم بزنم و بعد از اینکه به گرافیک اومدم. اولین آرمم نادر بود که همون سال دوم دبیرستان اونو زدم و مورد تایید هنرآموزان قرار گرفت و همون شد آرم من رو کتابها .

آرم به چه شکلهایی است ...:.

 از نظر علمی آرم به سه دسته تقسیم میشه ( پیکتوگرام ،مونوگرام و تلفیقی ) . اما از نظر کاریز گرافیک آرم اینه که هر عنصری که فورا مارو به یاد اصل اون چیز برسونه یه آرمه . مثلا در میان انسانها میشه با لهجه طرف اصلیت اونو فهمید و یا همون حمیییید ... که واسه محصولات تبرک شبیه یه آرم میمونه یا اینکه بعضی از بانکها که رنگی رو به عنوان نشانه خود انتخاب میکنند که رنگ سبز روشن ماله بانک کشاورزیه و آبیم ماله صادراته و دیگه اینکه بناها و آثار باستانی که نمونش تخت جمشیده که همه در داخل کشور بیاد استان شیراز میافتن و در خارج از کشور بیاد ایران و بازم اینکه میدون آزادی تهران که قبلنا هر چیزی میخریدی یه عکس از اون ای انگلیسی ( میدان آزادی تهران که شبیه به ای انگلیسی ساخته شده) بود. پس تا اینجا دونستید که آرم به چه صورتی رایج شده و به چه درد میخوره پس اگر شما هم شرایط منو داشتین یا به نحوی به آرم نیاز داشتید و تا حالا آرمی اقدامی برای اینکار نکرده اید میتونید به آدرس ایمیل اینجانب آرم مورد نظرتونو با تمام ویژگی ها سفارش دهید تا در اسرع وقت آرم شما تهیه شود

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 20:27 توسط فاطمه |

رشته پر رمز و راز گرافیک در همه محیط‌ها با همه سلائق برای خود جائی باز کرده و در ارتباط با صنعت نیز به هنرنمایی پرداخته است. گرافیک زبان تصویری است. استفاده از علائم، سمبل‌ها، خطوط، منحنی‌ها و نماد‌ها در کنار رنگ‌های موزون و حساب شده دنیایی از حرف و معنا را در خود جای داده است

كشور باستاني ايران ( پرشيا ) با يك تمدني كهن یکی از پايه‌گذاران در عرصه طراحي گرافيكي و هنر است
امروزه موزه‌هاي سراسر جهان داراي نمونه‌هاي اوليه طراحي گرافيك ايراني بر روي فلز و يا ظروف سفالي- مهرها -كاشي‌ها- گچ بري فرش ابريشم‌ها و انواع لباسها مي‌باشند.
بعضي از نمونه‌هاي اين هنر باستاني داراي شهرت و آوزاه جهاني مي‌باشند و طرحهاي روي فرش با سفال- نقاشي- مينياتوري خوشنويسي و مصور سازي كتاب‌ها به عنوان آثار ايراني كاملا قابل تشخيص هستند.
گرافيك مدرن در ايران براي اولين بار در اواخر قرن 19 در غالب طراحي و تصوير در روزنامه‌ها و مجله‌هاي آن دور ظاهر شد و تكامل و پيشرفت آن ادامه يافت اما تا قبل از اين تاريخ در اواخر قرن 18 تعدادي پوسترهاي ملي ( عاميانه ) به روش چاپ سنگي تهيه و در ايران توزيع شده بودند.
شرح وقايع مذهبي و يا گفته‌هاي معروف فلاسفه شعرا و نويسندگان به بهترين نحو و در غالب سبك زينتي برجسته‌اي طراحي و مصور سازي مي‌شدند.
طراحي آگهي اولين بار در سال 1908 در تهران آغاز شد و از آن پس طراحي گرافيك ايران به تدريج سبك غربي را پيش گرفت دانشكده هنرهاي عالي در سال 1941 در دانشگاه تهران تاسيس شده و دوره‌هاي هنري گرافيك و طراحي در آن ارائه گرديد طي ساليان گذشته فارغ‌التحصيلان اين دانشكده بيشترين كارگاههاي گرافيك كنوني در تهران را تاسيس كرده اند.
امروزه علاوه بر اين دانشكده چهار موسسه تحصيلات عاليه ديگر به همانند 6 مدرسه هنر و كه در آنها رشته طراحي گرافيك عرضه مي‌شود وجود دارند كه بالغ برهزار دانشجو در هر سال پذيرش مي‌كنند اين رقم دال بر گسترش طراحي گرافيك در رشته‌هاي گوناگوني همانند چاپ آگهي سينما و تلويزيون در ايران مي‌باشد.
در سال 1964 اولين نمايشگاه گرافيك در تهران زمينه‌هاي برگزارش و از آن پس طراحان گرافيك ايران آثارشان را در دو بخش گروهي يا انفرادي به طور منظم به مي‌گذارند در سال 1978 اولين دو سالانه طراحي آسيايي در تهران گشايش يافت و در آن كارهايي از تمام كشورهاي آسيايي به نمايش در آمد متاسفانه به علت آشفتگي‌هاي بوجود آمده همزمان با انقلاب اسلامي ايران فعاليت اين نمايشگاه متوقف شد- اولين دو سالانه طراحان گرافيك ايران در سال 1988 و دومين آن در سال 1999 در موزه هنرهاي معاصر تهران برگزار گرديد. جدا از نمايشگاه نام برده سه نمايشگاه بين‌المللي تصوير سازي كتاب كودكان نيز در تهران برگزار شد. همچنين طراحان گرافيك ايران آثارشان را به نمايشگاههاي بين‌المللي مانند دو سالانه پوستر ورشو در سالانه پوستر lahti در فنلاند و نمايشگاه Bratislava در اسلواكي به معرض نمايش گذاشتند .
امروزه كارهاي آثار طراحان گرافيك ايران به تدريج در عرصه‌هاي بين‌المللي به رسميت شناخته مي‌شود و بسياري از نمونه‌هاي هنري آنها آنان در نشريات حرفه‌اي به صورت برجسته‌اي نشان داده شده است

اینم از تاریخ گرافیک ایران به قلم مرتضی ممیز
ترجمه : هوشنگ

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 20:20 توسط فاطمه |

طراحى گرافيک در واقع اصطلاحى است عام براى حرفهاى متشکل از طراحى حروف، تصويرسازي، عکاسى و چاپ به منظور ارائه اطلاعات يا آموزش. اين اصطلاح را اولين بار ويليام اديسون ديگينز در سال ۱۹۲۲ بکار برد. با اين همه فقط پس از جنگ جهانى دوم بود که کاربرد آن رايج شد.
ارتباط بصرى در مفهوم وسيع آن تاريخ طولانى مدتى دارد. زمانى که انسان اوليه براى يافتن غذا به شکار مىرفت و جاى پاى حيوانى را بر روى گِل مىديد، در واقع نوعى نشانهٔ بصرى را مشاهده مى کرد. اثر گرافيکى مى تواند نشانه باشد، مانند حروف الفبا؛ يا يک نظام نشانهاى ديگر را شکل دهد؛ مانند علائم جادهاي. علائم گرافيکى در کنار هم تشکيل تصوير مىدهد. طراحى گرافيک در يک معنا حرفهٔ انتخاب يا ساخت علائم و آرايش آنها بر يک سطح براى انتقال يک ايده است. گرافيک هنرى است که ترسيم کردن و نگاشتن عناصر اصلى آنرا تشکيل مى دهند.

طراحى گرافيک به مثابهٔ يک تخصص فقط از واسط سدهٔ بيستم مطرح شد. تا آن هنگام شرکتها و مؤسسات تبليغاتى توسط هنرمندان تجارى اداره مىشد. اين متخصصين عبارت بودند از: صفحه بند؛ حروفچين که عنوان و متن را با تمام جزئيات طرحريزى مى کرد؛ تصويرگران که هر نوع آثار ترسيمى از نمودارهاى فنى تا اسکيس هاى مُد را تهيه مى کردند؛ هنرمندانِ طراح حروف، روتوشکاران و ديگرانى که طرحهاى نهايى را براى تکثير آماده مى کردند. امروزه طراح گرافيک با مؤسسات و آتليه ها همکارى دارند. آنها نه تنها تبليغات و آگهى ها، بلکه مجلات و روزنامه هايى را که اين آگهى ها در آن چاپ مى شوند، طراحى مى کنند تا اواخر سدهٔ نوزدهم آثار گرافيکى به صورت سياه و سفيد بر کاغذ چاپ مىشد. طى چندين سده، کارکردهاى اصلى گرافيک اندک تغييرى يافته است و هر طرح ممکن است به چند روش مورد استفاده قرار گيرد. نخستين کارکرد طراحى گرافيک معرفى يا شناسائى است گفتن اينکه يک چيز چيست؟ يا متعلق به کجاست؟ مانند علائم ساختماني، تابلو، برچسب روى بسته بندى ها و ... کارکرد دوم که در اصطلاح حرفهاى ”طراحى اطلاعات“ شناخته مىشود، در زمينهٔ اطلاع رسانى و آموزش است و رابطهٔ يک چيز را با يک چيز ديگر از نظر جهت، موقعيت و مقياس مشخص مى سازد. مانند نقشه، نمودار. کارکرد سوم که متمايزتر از اين دو کارکرد است يعنى نمايش و تبليغ (پوستر و آگهي) که به قصد جلب توجه مخاطب و ماندگار کردن پيام است.

در قرن بيستم تبليغات و چاپ تجارى به هنر گرافيک يورش مى برد اما آثار چاپى هنرى که به وسيلهٔ ماشينهاى دستى و به روشهاى کمابيش سنتى انجام مىگيرد، به زندگى خود ادامه مى دهد. هنرمندان تجسمى به ابداعات طرح و حروف مىپردازند. ليتوگرافي، حکاکى روى چوب و لينولئوم، تيزابکاري، سيلک اسکرين و سريگرافى و چاپهاى مخلوط همه امکاناتى هستند که نقاشان بکار مىبرند.

طى دههٔ ۱۹۶۰، طراحى گرافيک به عنوان شيوهاى براى حل مشکلات ارتباطى و اطلاع رسانى مطرح شد و به همين ترتيب در رسانه هاى همگانى نيز به عنوان مُد مطرح شد. چيزى که با سليقهٔ به روز بودن و حتى پيشرفت مرتبط بود. اما تغيير در سبک آن حاصل چندمين عامل مؤثر مانند پيشرفتهاى فناورى در حوزهٔ رسانه و نيز تحولات رايج در جامعه بود. و از آنجائىکه تنها هنر بصرى نبود و کلام نيز در آن نقش مؤثرى داشت مى توانست مورد توجه کارشناسان و صاحب نظرانى که نسبت به اهميت اجتماعى ارتباطات آگاه شده بودند، قرار بگيرد.

طراحى گرافيک طى دههٔ ۱۹۶۰ علاوه بر حوزه هايى که پيش از آن در اختيار سنت هاى صنعتگرى بود، مانند طراحى روزنامه، به رسانهٔ جديد تلويزيون و ويدئو هم گسترش يافت. نقش طراحى گرافيک در خدمات عمومى و تبليغات فرهنگى نيز افزايش پيدا کرد.

در دههٔ ۱۹۷۰، طراحى گرافيک به بخشى از تجارت پول بدل شد و عمدتاً از آن براى ارائه نوعى هويت بصرى قابل تشخيص براى شرکتها بهره بردارى شد. تمام سازمانها و مؤسسات، هرچند کوچک، ضرورت استفاده از يک نوع نماد يا نشانه را حس کردند. به تدريج طراحان جهت بازاريابى محصولات و خدمات و خلق تصاوير که بتواند يک محصول يا شرکت را مشخص سازد، به کار فرا خوانده شدند. با ظهور رايانه هاى شخصي، طراح تقريباً کنترل کاملى بر تمامى مراحل پيش از چاپ پيدا کرد.

طراحى گرافيک در برگيرندهٔ نوعى زبان است با دستور نامعين و با الفبايى پيوسته در حال گسترش. ما تنها زمانى يک اثر گرافيکى را به درستى درک مىکنيم که بتوانيم زبان آنرا بفهميم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 12:20 توسط فاطمه |

گرافیک به دو دسته سنتی و نوین تقسیم میشود و بین این دو چاپ وجود دارد، و منظور از چاپ انواع و اقسام چاپ است. گرافیك (قدیم) یا همان سنتی شامل خطاطی، نقاشی دو بعدی، كنده كاری می باشد كه بیشترین شکل آن در آرایش كتابهاست كه محصول كار نقاش، خوشنویس، تذهیب كار و جلدساز می باشد.
و اما گرافیك (نوین) یا مدرن علاوه بر كتاب آرایی در قسمت تبلیغات تجارتی، اعلانات دیواری و مطبوعاتی و نشان ها (لوگوها) وغیره می باشد و حتی در سینما و تلویزیون هم كاربرد دارد. مثل عنوان بندی فلم و تصاویر متحرك طراحی شده. هنر گرافیك نوین با مسائل ارتباط محیطی نیز تداخل دارد، پس این هنر علاوه بر خط ورنگ، به عناصر بصری دیگری چون حجم و نور كمك میگیرد.
هنر گرافیك یكباره ساخته نشده. این هنر دنباله رو بقیه هنرها مثل خط، نقاشی و… به اینجا رسیده است، پس برای ارزیابی كردن آن مجبوریم از ابتدای تاریخ مرحله به مرحله جلو بیاییم تا به اصل برسیم. هنر ابتدائی، هنری است كه توسط انسانهایی ایجاد شده كه هنوز با تمدن آشنا نشده اند.
هنر ماقبل تاریخ: قدیمی ترین تصویر سازی كشف شده در غارهای جنوب فرانسه و شمال اسپانیا می باشد (30 هزار سال پیش) كه شامل گاو،گوزن، اسب و … است.
هنر بدوی: شامل هنر سرخپوستان، اسكیموها وبرخی سیاهپوستان میباشد. پیكر انسان در هنر آفریقایی تجریدی (آبستره) میباشد، آثار آنان در زئیر و بوربا (ق 10 تا12 م) بدست آمده است و حكاكی روی سنگ برای سرخپوستان اهمیت زیادی داشته است، ولی با ورود اروپاییان به امریكا این هنر تحت تاثیر قرار گرفت و حالا هنر آنان را به دو دوره پیش از تاریخ و تاریخی تقسیم میكنند.
از آثار دوره قبل از تاریخ میتوان به نقاشی شنی و از دوره تاریخی میتوان صورتكها را نام برد با بوجود آمدن تمدن در هفت هزار سال قبل از میلاد در خاورمیانه (بین النهرین) هنر تغییركرد، تمدنهای بین النهرین سومر، اكد، بابل و آشوریها بودند.
از سومریها مجسمه های (تل اسمر) و (واركا) باقی مانده كه دارای چشمهای بزرگ هستند و هنر مند همه حالتها را كه ممكن است باعث مبهم شدن پیكرها شود از كار خود دور میكند. اكدیان هم هنری مثل سومریها داشتند، ولی در زمان حکومت بابلیها پادشاهی به نام حمورابی با نوشتن قوانینی بر لوحی كه در نقش برجسته پشت آن از خدای خورشید الهام گرفته یكی از مشهورترین پادشاهان بین النهرین شد.
اما صومر ها معتقد به كار بودند، اعتقاد داشتند که كار با انسان متولد میشود ولی بعد از مرگ جسم به زندگی ادامه میدهد و در كارهایشان دو گیاه بومی «پاپیروس و لوتوس» زیاد دیده میشود، كه نشانه مصر علیا و مصر سفلی است.
هنر هند كه حوالی شمال رود سند در هزاره سوم قبل از میلاد تشكیل شد در موهنجودارو تعدادی مهر سنگی به دست آمده كه با هنر بین النهرین پیوند دارد شیوا یكی از خدایان قدیم هند بوده كه در این آثار دیده میشود (همیشه هنر در طی دوره هایی تحت تاثیر مذهب بوده است) و بعد در هند دو آیین بودایی و برهمن بوجود آمد كه اولین نشانه سلطه بودا سر ستونی به شكل چهار شیر و چرخ است.
بعد از این به هنر یونان باستان می رسیم چهارچوب هنری آنان طبیعت پردازی بوده است و تحت تاثیر هنر مصر و بین النهرین بودند. برای اولین بار در ظروف آنها بود كه پیكر انسان مورد مطالعه قرار گرفت و چیزی كه در كارشان مشهود است، این است كه آنها معتقد بودند كه قدرت ذهن انسان، او را از حیوانات برتر میكند.
آغاز هنر سرزمین روم مردم ایتالیا ضمن آنكه در نخستین دوران حیات خویش از انوار تابان خورشید یونان روشنایی میگرفتند، خود نیز خصوصیات محكم و ریشه داری داشتند . هنر اتروسك (اتروپایی) و هنر رومی را مانند هر هنر دیگر باید همچون آمیزهای از تاثیرات بر خاسته از منابع بیرونی و عناصری از خود این سرزمین در نظر گرفت هنر رومی وارث بلافصل تمام فرهنگهای پیشین حوضه مدیترانه، از جهات بسیار تركیبی از هنرهای روزگار باستان بود و اساساً با كل هنر یونان تفاوت داشت. به همین دلیل در دوره بعد هنر روم نمادی از هنر روزگاران باستان به شمار میرفت از لحاظ تكامل سیاسی با تاریخ یونان در سده پنجم پیش از میلاد كه با آغاز عصر پریكلس انجامید در ایتالیا قرینه ای پیدا نكرد زیرا در اینجا كشاكشهای پایان پذیر و تلخ میان قبایل ایتالیك از یك طرف و قبایل ایتالیك و اتروسكها از طرف دیگر، فرهنگ این سرزمین را از رشد باز داشت.
بلاخره روم بعد از سده چهارم انقلابی پدید آورد كه تا ابد در یادها خواهد ماند و امروزه نیز ملتهای جهان آن را احساس می كنند. از دجله و فرات گرفته تا مرزهای اسكاتلند قلمرو دولت واحدی بود كه زیر حاكمیت مقتدر و كار آمدش مردمانی متعلق به نژادهای گوناگون و با اعتقاد است و سنتهای مختلف به سر میبرد كه برتونها، گلها، اسپانیاییها، آلمانیها، افریقاییها، مصریها، یونانیها، سوریاییها و عربها فقط چند تایی از آنها بودند. نبوغ یونانی با تابش هر چه بیشتر در عرصه های هنر قلم فلسفه تاریخ و عقل و تخیل میدرخشد یادمانهای رومیان در عرصه هنر در سراسر دنیا تحت حكومیت رومیان پراكنده شده اند. هنر رومی با آنكه در آغاز تحت تاثیر هنر اتروسكها و هنر یونانی بوده، ویژگیها و صفات متمایز كننده خود را بدست آورد.

منبع: هنردرگذر زمان (هلن گاردن)

دایرة المعارف هنر (رویین پاكباز)

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 18:56 توسط فاطمه |